حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

کاسپین 93/5/3

  یکی از چیزایی که خوشحالم میکنه اینه که مهمون داشته باشیم . مخصوصآ که شب هم خونمون بمونن .یکی ازافطاری ها عمه حدیث و عمو حامدمهمون ما بودن .شب هم پیش ماموندن.واسه سحری هم پاشدیم .البته منو با کلی کلنجاربیدارکردن .فرداش  که روز جمعه بود بازخونمون بودن برای افطار باهم رفتیم کاسپین البته با عمو امیر اینا و محمد طاهاکه خیلی دوسم داره ویکی از دوستان خانوادگی .پسر شهیدورزلی که یه دختری به نام صنم داره البته هنوز کوشولویه عکسای بالاهم توی مسیر راه گرفتم.خلاصه روز خوبی بود وبهم خوش گذشت.مهمون حبیب خداست .کاش همیشه مهمون بیادخونمون ...
18 مرداد 1393

برای گل پسرم

سلام امیدزندگی ما؛بازم میخوام یکی ازدرس های زندگی رو برات بگم.آخه مامان همیشه نگرانته و میخوادتو بهترین باشی.همه چیززندگی رو بلدباشی.ماهیان دریا از تلاطم دریا به خداشکایت بردند.وقتی دریا آرام شدماهیان خودرااسیرصیاد یافتند.حنان  من؛ عشق من ؛تلاطم زندگی حکمت خداست.همیشه ازخدادلی آرام برایت میخواهم نه دنیای آرام.قدرلحظه لحظه زندگیت رو بدون و ازش لذت ببر عزیزدلم.یه مورچه صدبارم  که دونش زمین بیفته بازم ورش میداره.واسه چی؟واسه اینکه امید داره.توهم امید داشته باش  توی زندگی.هـــــــدف داشته باش.مامان فرزانه همیشه بهترین هارو برات میخواد. ازخودش میگذره تاتو بهترین باشی عشقـــــــــم.   ...
17 تير 1393

شروع کلاس ها

سلام .این روزهاحسابی سرم شلوغ شده.کلاسای تابستونم شروع شده شنبه هاو چهارشنبه هاعصرمیرم کانون زبان .دبیرماهم یه خانوم خیلی مهربونه. باید توی کلاس فارسی صحبت نکنیم. فعلا که راضی هستم.یکشنبه هاو سه شنبه هاهم صبح فوتبال وعصرباشگاه ژیمناستیک.موقع رفتن به ژیمناستیک هم حسابی دوچرخه سواری میکنم .زحمت بردن وآوردنم هم به گردن مامانمه که ازش تشکرمیکنم .باباجونم برای کلاس زبانم برام کیف و مدادرنگی  وجامدادی خرید.مرسی باباشهرام جون که هروقت هرچی نیازداشتم برام فراهم کردی. خداکنه که بتونم به کلاسام برسم وسربلندبشم.درهفته فقط دوشنبه وجمعه ...
16 تير 1393